®


مقدمه:
امروزه در 45 كيلومتري شمال شرقي شهرستان تكاب خرابه هاي بناي عظيمي وجود دارد كه دليلي بر رونق غير قـابل انـكار محلي است كه بناي عظيـمي وجود دارد كه دليلي بر رونق غير قابل انكار محلي است كه امروزه «تخت سليمان» ناميده مي شود، هر قسـمت از اين خرابه ها شاهد جنگها ، جشنها ، احتـرام ها ، بي مـهري ها و… بوده است، و اكنـون تبديل به سنـد گرانبهايي از گذشته هاي دور سرزمين ايران شده است و چون داراي آثاري از دوران مختلف است مي توان آنرا آينة هنـر معـمـاري ايران در دوران مختلف دانست .
تخت سليمـان شامل مجمـوعه اي از آثار است چـرا كه تمام آنها در ارتباط با يكديگر ساخته شده اند كه از آن جمـله مي توان به اين موارد اشاره كرد : محوطة اصلي تخت سليمان كه داخل يك ديـوار محصور شده و داراي يك درياچــة زيبـا است ، زنـدان سليـمان ، كـوه و دژ بلقيـس ، كـوه طويـلة سليـمان و معدود آثار در اطراف محوطة اصلي ، ولي استـفاده از واژة تخت سليمان به طور اختصاصي براي محوطة اصلي امروزه رايج تر است .
ولي متـأسـفانه با وجـود ارزش زيـاد اين آثار ، يا اگر دقيق تر بگوييم اين مجموعه اي از آثار طبيعي و باستاني ،چندان مورد توجه قرار نگرفته و طبيـعي است كه اطلاع رساني درست و كامـلي دربارة آن صورت نگرفته . با توجه به اهميـت زياد اين مجموعه بر آن شدم كه اطلاعات مختصر و مفيدي از سابقة تاريخي و وضعيت اين ابنيـه بويژه خود تخت سليمان ، در اين مقاله ارائه دهم . در اين راه مهمترين مشكلي كه پيش رو داشتم كمبود منابع در اين رابطه بود و اكثر منابع دربارة سابقة تاريخي اين آثار شرح دقيقي ارائه نكرده بودند .
اين مقاله به طور مختصر به شرح وضعيت تخت سليمان در دوران مختلف تاريخي به همراه توضيحات مختصري از وضعيت اجتماعي – سياسي در اين دوران ، پراخته است .
ضمناً از زحمـات بي دريـغ جناب آقـاي احمـدي كه در طـول مدتي كه اين مقـاله را تهـيه مي كردم ، با راهنمـايي هاي مفيد خويش راهنـماي من بودند و روش درست تحقيـق را به من آموختند تشكر مي كنم .
كاوه صمديان ـ بهار 1381
فصل اول
شيز و تخت سليمان
*شيز شهري در گذشته هاي دور:
مسعر بن مهلهل سياح معروف عرب (مرگ در 790 هـ .ق)مي نويسد :
« شيـز نام شهري ا ست ميانه زنجـان و مراغه كه در ناحية كوهستاني واقع بوده . اين شهر آتشكدة معروفي داشته به نام آذرخـش يا آذر گشنسـب كه مورد احتـرام بوده و سلاطين ساسـاني پياده از پايتخـت براي تقديم هدايا و بجا آوردن مراسم نيايش به آنجا مي رفتند .»
شيز،در قديم شهرستاني بود در آذربايجان ، در جنوب شـرقي درياچة اورميه ، اطراف اين شهر را ديـوار سنگي مستحكمي بوده و درون آن دريـاچة بزرگي قرار داشته و از زمين آن گازي خارج مي شده كه آتش آتشـكده آذرگشنسب را روشـن نگه مي داشته . نام هاي ديگر اين شهر گنـزك يا گنجـك (مرسوم در دورة اشكـانيان وساسانيـان ) ،جزنـق يا جزن(عربي)،گزكـا(يونـاني)، گنـدزك ( ارمني و سريـاني) بوده است .عده اي شيز را زادگاه زردتشت پيامبر ايران باستان مي دانند.
شيز به ويژه در دورة ساسانيـان رونق بسياري داشته است طبق شـواهد به دست آمده در سال 624 .م كه هراكليتـوس رومـي به اين شهر حمله كرده بيش از سه هزار خانه داشته است كه حاكي از پر جمعيت بودن اين شهر باستاني است. ؛ اين شهر در يك شاهراه ارتباطي مهم بين آسياي صغير و پايتخت مادها وپايتخت ساسانيان قرار داشته است. عبدالله خردادبه در كتاب المسالك و الممالك كه در سال 332 هجري قمري تاليف كرده دربارة شيز مي گويد :«در آنجا آتشكده آذرچشنس هست كه نزد زردتشتيان بزرگوار است و هر كس از ايشان به پادشاهي مي رسد براي زيارت آن از مداين پياده رهسپار مي شد.»
*تخت سليمان يادگاري از ايران باستان
تخت سليـمان نام مجموعه اي است تاريخي كه باقيمانده اي از شهر،آتشـكده اي بـزرگ ، برج هاي متعدد
قصر،مساجد خانه ها و بنا هاي ديگر كه توسط يك ديوار سرتاسري محكم سنگي محافظت مي شده است.
وجود بنا هاي متعدد از دوران مختلف قبل و بعد از اسلام حاكي از اهميت آن در دوران مختلف است .
درياچة سحرآميز و استثنايي كه در وسط اين دژ باستاني به شكل بيضي به طول 120 متر وعرض 80 متر وعمق بين 45 و 65 متر دارد كه از نوع آرتزين است وآبدهـي بالغ بر 100 ليتر در ثانيه دارد . آب اين درياچة سابقاً توسط پنج يا هفت نهر خارج مي شده ، ولي امروزه به علت كم شدن آب فقط در دو نهر جاري مي شود ؛ وجود همين جوي ها باعث شـده است كه نقـاط پايين دست تخـت سليـمان به محل مناسبي براي كشــاورزي تبديل شود و منظرة زيبايي را در اطراف تخت سليمان خلق كنند.چگالي آب اين درياچه به علت دارا بودن املاح معدني و گوگرد از آب معمولي بيشتر بوده و براي آشاميـدن مناسب نيست.(ضميـمة 1) حـرارت آب درياچه در سطح به طور متوسط در فصول مختلف حدود 21 درجه سانتيگراد به اين ترتيب 10 درجه گرمتر از حرارت حد معمول چشمه هاي كوهستانهاي اطراف كه ارتفاعي حدود دو هزار متر دارند است. 1
در مورد سابقة تاريخي تخت سليمان ادعا هاي مختلفي مطرح شده است كه سؤال بر انگيزترين آنها انطباق آن با « فراسپه » اقامتگاه تابستاني پارتها است كه در سال 36 قبل از ميلاد توسط آم آنتونيوس سردار رومـي به دليل انتقام جويي و شكست كراسوس اشغال شد.
اما انتساب گنزك (به گفتة فردوسي گنجك) به اين مكان داراي مخالفاني است كه ادعا مي كنند تنها دليل براي اين انتساب نوشته هاي ياقوت حمـوي مورخ و جغرافيـدان عرب است كه نمي تواند چندان قابل اعتـماد باشد ولي با اين وجود قـرار گرفتن گنـزك در آذربايـجان كنوني اثبات شده است بنابراين محل اين شهر بـزرگ باستاني از دو حال خارج نيست ، يا در تخت سليـمان و يا در محلي به نام كـزنا در شرق مراغه ونزديك دامـنة جنوب شرقي سبلان قرار داشته است ؛ طبق اسناد به دست آمده، گنزك شهر بسيار بزرگي بوده ولي در كزنا در مراغـه بقايا و آثار قابل استـنادي كشف نشده است بنابراين گنزك فقط مي توانسته در مكاني كه امروزه آنرا به نام تخت سليــمان مي شناسيم بوده باشد.2
اما در خواندن تخت سليمان به نام شيـز هيچ جاي ترديدي باقي نمي ماند ،چون توصيف ابودلـف مسعر بن المهلهل فقط مي تواند به سليمان مرببوط شود ؛ابودلف مي نويسد:
«…گرد شهر شيز حصاري است و در ميان شهر درياچه اي قرار دارد كه انسان نمي تواند به قعر آن دست يابد .»
و در ادامه ابودلف مي نويسد :«با آن اگر زمين را خيس كنيم ،فوراً به سنگ تبديل مي شود و گياهي به بار نمي آورد .»
تخـت سليـمان ابتدا در سال 1819.م توسط سر روبرت كـرپورتر و در سال 1831.م توسط كلنل.و.مونتيت (Colonel W.Monteith )مورد بازديد قرار گرفت؛ولي اولين توصيف دقيقي كه امروزه هم ارزش بسياري دارد توسط سر هنري راولينسون انجام شده است.وي در سال 1837.م چند روزي را صرف بررسي محل كرده بود.
تخت سليـمان در نزديكي روستاي احمـدآباد و در 45 كيلومتري شهرستان تكـاب واقع شده است.طول جغرافيايي تخت سليمان از نصف النهار گرينويچ 47 دقيقه و 30 دقيقه شرقي و عرض آن 36 درجه و 40 دقيقه است.ارتفاع تخت سليـمان از سطح دريا هاي آزاد برابر 2400 متر است و از زمينهاي مجاور خود به طور متوسط 21 متر بلندتر است .
تخـت سليـمان توسط يك ديوار سنـگي بيضي شكل كه قطر بزرگ آن از شمال به جنوب 400 متر و قطر كوچك آن از مشرق به مغـرب 200 متر است ، احاطه شده است . بقاياي اين ديوار محكم از سنـگهاي معدني و ملات آهـك ساخته شده است و ارتفاع متوسط آن بين 6 تا8 متر است و ضخامت آت در حدود 14 متر است ، طول اين ديوار در حدود 1120 متر و از طرف خارج به فاصلة هر 22 تا 25 متر تعداد 37 يا 38 برج سنگي به شكل نيـم دايره و به قطر تقريبي ده متر و متصل به ديوار ساخته شده اند كه به جز تعداد معدودي از آنها اكثراً خراب شده اند و امروزه فقط بقايايي از پي آنها باقي مانده است .تخت سليمان داراي دو دروازه اصلي بوده است كه امروزه هم پايه ها و ديوارهاي طرفين و هم طاق سنگي بالاي آنها باقي مانده است ،يكي در قسمت شمـــال تخـت به بلندي پنج متر و عرض چهار و نيم متر و ديگري در طرف جنوب شرقي به ارتفاع سه متر و عرض سه متـــر و چهـل سانتـي متر قرار گرفته اند ؛ ولي با وجـود اينـكه دروازة شمـالي بزرگتر است ، امـــروزه دروازة جنوب شرقي با توجه به اينكه تقريباً تزئيناتش سالم مانده و داراي راه مناسبتري نسبت به دروازة شمالي است ، به عنوان دروازة اصلي تخت سليمان مورد استفاده قرار مي گيرد.
تخت سليــمان در مجموع وسعتي بالغ بر 124000 متر مربع دارد و به بخشهاي مختلفي از لحاظ قـدمت تقسيم مي شود كه در بخشهاي بعد به تفصيل به بررسي آنها خواهيم پرداخت.
فصل دوم
تخت سليمان در دورة ساسانيان
*ساسانيان و دوران رونق دين زردتشت
سلسـلة ساسانيان در سال 226 ميـلادي با تاجگذاري رسـمي و بسيـار باشكـوه اردشيـر مشهـور به اردشير بابكان تاسيس شد و بعد از آن وي به لقب شاهنشاه ملقب گشت . وي پسر بابك (پاپك) و از نوادگان سـاسـان مؤبد بزرگ معبد آناهيت(آناهيد و ناهيد هم ذكر شده است)بود، از اين لحاظ اردشير از پشتيباني و مساعدت مؤبدان و روحانيان پر نفوذ زردتشتي و بخشي از اعيان و اشراف پارسي برخوردار بود.
ايران در آن دوره به شدت دچار اختلافات و جنـگهاي داخلي شده بود و اين مساله باعث نارضايتي مردم و ضعف دولت پارتي شده بود،در اين وضعيت بود كه اردشير بر عليه اردوان پنجم (آرتاوان) آخرين پادشاه پارتي در سال 212 ميلادي قيام كرد و بعد از گستـرش قلمرو خود از ايـالت پــارس ،كه قبلاً توسط برادر بزرگترش شاپـور فتح شده بود، طي سه جنگ متوالي موفق به شكست سپـاه عظيم پارتــي شد و نهايتاً در نبـردي كه در فروردين سال 224 ميلادي در جلگة اورمـزدگان در ايالت شوش رخ داد اردوان پنجـم كشتـه شـد . ولي اين جنگ پايان كار نبود چرا كه براي تسلط بر كل ايـران آن زمان وي مجبور به رويارويـي با متحـــدان پارتها ، كه شامل پادشاه ارمنستــان،پادشاه كوشان،سكائيان و خانوادة پر قدرت قارن مي شد ، بود كه در همة اين جنگـها موفق بود .
بعد از تاجگذاري اردشير بعد از سالها دوباره ايالت پارس مركز قدرت سرزمين وسيع ايران شد.
در عهد ساسانيان مجدداً اتحاد سرزمين هاي ايراني زبان به صورت دولتي واحد مانند دوران هخـامنشيـان جامة عمل پوشيد . زبان رسمي و دولتي امپراطوري ساساني لهجة پهلـوي جنوب خـاوري بود كه با لهـجه هاي ديـگر آغشته بود ؛ آثار فراوان تمــدن و فرهنـگ مـادي گرايانه اين دوره شاهد پيـشرفت عظيـمي است كه در اين عهد در توليدات و فرهنگ ايران نسبت به دوران پيشين صورت گرفته است .
قدرت دولت ساسانيان را از ميان دولت هاي پيشين فقط مي توان با امپراطوري بزرگ هخامنشيان مقايسه كرد، چرا كه ساير سلسله ها هيچـگاه نتوانستند بر تمام ايــران به طور كامل مسلـط شوند و اين چنين منظم و سازماندهي شده عمل كنند ، هر چند كه اشكانيان در اين مورد تا حدي موفق بودند .
همانطور كه گفته شد ساســانيان با كمك مؤبـدان به حكومت رسيدند بنابراين طبيعي بود كه در اين دوره مؤبدان و جادنگويان داراي نفوذ و احترام فوق العاداي بودند . در دورة ساسانيان براي اولين بار يك دين به عنوان دين رسمي اعلام شد و با اعلام دين زردتشت به عنوان دين رسمي كشور پيـروان ساير اديان مانند مسيحيـان و يهوديان مجبور به پرداخت مالياتهاي سنگين شدند و پيروان ديگر اديان كه طرفداران كمتـري داشتند به شدت سركوب مي شدند ، البته اين سركوبـها مخصوص مذاهـب كم طرفدار نبود بلكه مسيحيان و يهوديان هم گاهـي مورد تعرض قرار مي گرفتند به ويژه مسيحيان كه خائن به كشور و متمايل به امپراطوري روم خوانده مي شدند .
شاهان ساساني همواره مؤبدان را بهترين پشتيبان خود مي دانسته اند . به همين جهت بود كه مؤبد مؤبدان (مؤبد بزرگ) تاج بر سر پادشاه مي گذاشت و براي شروع سلطنت شاهان نياز به موافقت مؤبدان داشته اند .
مؤبدان در ايران آن زمان نفوذ فراواني داشتند ، امور مدني به راي وفتواي ايشان انجام مي گرفت . در نظر ايرانيان آن زمان تا وقتي كه مغـي(مؤبد)دستــوري نداده باشد هيچ چيز مشـروع و درست نبود . نفوذ مؤبـدان بيشتر از اين حيث بود كه امـلاك بسياري مخصوصاً در آذربايجـان داشتند و كفاره هاي مذهبي و وجوه خيـرات براي ايشان عايـدات فراوان فراهـم مي ساخت . ظاهراً كار عمدة مؤبـدان در اين دوره نگهداري از آتشــكده ها و تعليم امور ديني بوده بوده است .
در زمان ساسانيان در ايران دين زردتشت دين رسمي بوده و از حمايت خاص دولت برخوردار بوده است .در زمان حكومت ساسانيان (قرن سوم تا پنجم ميلادي)فقط قسمتي از اوستا ،كتاب مقدس زردتشتيان،باقي مانده بود و تعاليم ديني بويژه درآذرگشسب كه داراي بزرگترين مدرسة ديني زردتشتيان بود، باجديت دنبال مي شد .
در زمان ساسانيان سه آتـشكده داراي اهميت و امتياز خاصي بوده اند و سه آتـش مهم آن دوران را در آنها نگاه مي داشته اند كه هر يك از اين آتشها بازماندگان سه پسر زردتشت مي دانستند :
1- آذرفرنبغ يا آذرفروغ بغ در كاريان فارس واقع است و به معناي فروغ و روشني خداست،چرا كه بغ در زبانهاي فارسي قديم به معناي خداست . اين آتش و آتشكدة آن مخصوص مؤبدان و روحانيان زردتشتي بوده است .
2-آذرگشنسب يا آذرگشسب ظاهراً در شهر شيز در آذربايجان قرار داشته است .نسخة اصلي اوستا در آنجا نگهداري مي شده است . آذرگشسب آتشكده لشگريان و پادشاهان ساساني بوده است و بزرگترين آتشكدة آن زمان بوده است.
3-آذربرزين مهر در ريوند خراسان قرار داشته است و به طبقة كشاورزان ، برزگران و … اختصاص يافته بود .1
*تخت سليمان و روزهاي پر رونق
شهر باستاني شيز داراي سابقة طولاني بوده است و حتي در زمان اشكانيان اهميت زيادي پيدا مي كند و به واسطة گازي كه از كنار درياچـه خارج مي شده است از زمانهاي دور داراي آتشــكده بوده است.ولي بر طبق يك افسانه قديمي كه ياقوت بن عبدالله حموي در كتاب معجم البلدان و به نفل از مسعر بن مهلهل نوشته است : در زمان پادشاهي هرمـز خبر به او مي رسد كه فرزند مبـاركي در بيت المـقدس در دهي كه آنرا بيت اللـحم مي گويند به دنيا آمده است و به دستـور هرمز توسط يكي از محرمان ، براي وي چـربي و روغن وشير قربانـي مي برند و حضرت مريم كيسة خاكي در مقابل مي فرستد .آن محرم موقع آمدن، در راه مريض مي شود و چون به جايگاه شيز مي رسد كه در آن زمان بيابان بود ، مـرگ خود را نزديك مي بيند ،كيـسة خاك را در آنجا دفـن مي كند و سپس مي ميـرد و خبر به هرمــز مي رسد ، وي شخـص ديگري را مي فرستد و فرمـان مي دهد در آنجايي كه فرستادة اولي مرده آتشكده اي بسازد،فرستاده مي پرسد :«چگونه آنجا را پيدا كنم ؟ » هرمز مي گويد :«تو برو ، به تو آشكار مي شود .» بعد از اينكه اين شخص به آن نواحي مي رود هنـگام شب مي بيند كه از تودة خـاك روشنــائي زيادي برخـواست ، دور آن خط مي كشد و هنگامي كه صبـح شـد دستـور مي دهد در آنجـا ساختماني بسازند و اين ساختمان همان آتشكدة آذرگشسب است .حموي پس از نقل اين مطلب ادامـه مي دهد :« مسعر بن مهلـهل چنين گفته و من از درستي آن خبر ندارم ! » اگر در زمانهاي قديم چنيـن حكايتـي دربارة آتشكدة آذرگشسب رواج داشته است ، احتمالاً مسيحيـان ايـــران براي اثبـات حقانيت خود ساخته اند چرا كه بسيار بعيد به نظر مي رسد زردتشتيان ايران چنين عقيده اي داشته باشند و يكي از بزرگتربن آتشكده هاي خود را برپاية عقايد مسيحياني بنا سازند كه از نظر مؤبدان بعد از پيـروان دين مانـي مهمترين دشمنان زردتشتيــان بوده اند .
از آنجا كه آذرگشسـب آتشكـده شاهـان ساساني بوده است ، پادشاهان ساساني بعد از تاجــگذاري پياده از تيسفون(پايتخت) به آنجا مي رفتند و هنگامي كه جنگ مهمي در پيش داشتند ، نخست آنجا مي رفتند و نذر ونيازي مي كردند و سپس از آنجا به ميدان جنگ مي رفتند .اگر هم فتح بزرگي مي كردند هداياي گرانقيـمتي به آتشكده اهدا مي كردند ؛ مثلاً خسرو دوم ( سلطنت از 603 تا 617 ميلادي )ملقب به خسـرو پرويـز هنـگامي كه مي خواست به جنگ بهرام چوبين برود نذر كرد ، كه اگر پيروز شود زيورهاي زرين و سيمين به اين آتشكده بفرستد ، و چون به اين مهم نائل آمد به عهد خود وفا كرد در اين ارتباط ابو سعيد عبد الملك بن عبدالملك معروف به اصمعي نوشته است : « وقتي خسـرو پرويز به شيـز رسيد كه در آنجا آتشكده ايست بزرگ كه تاكنون هم باقي است در آنجا عبـادت كرد و سپاه خود را در آن شهر آراست و يكـماه با لشـگريان خود در آنجـا آسود و اوضاع را در شيز مرتب كرد . فردوسي نيز هم در ضمن شرح جنگـهاي خسرو و بهرام چوبين مي گويد : خســرو به آذرگشسب رفت و هيربد ، زند و اوستا ( كتابهاي مقدس ) به دست گرفت و پيش آتش ايستاد و كمر خود را گشود و مقداري گوهـر در آتـش ريخت و نيايـش كرد و از خـداوند خواست كه دشمنانش را زبون كند ، و يا بهــرام پنجم ( سلطنت از 420 تا 438 ميلادي) ملقب به بهرام گور تاجي كه ا زخـاقـان ترك و زنش غنيمت گرفته بود ، به اي آتشكده اهدا كرد و خاتون ،بيوة خاقان را ، به خدمتگزاري آتشكده گماشت در اين مورد نيز طبري مورخ مشهور مي نويسد : « چون بهرام پنجم به جنگ تركان خزر كه در آن سوي قفقاز بودند مي رفت ، از آذربايجان رفت كه در آتشكده آنجا عبادت كند و چون خاقان خزر را كشت و زنش را اسير كرد ، در آتشكده شيز فرود آمد و آنچه ياقــوت و گوهــر در تاج خـاقـان بود و شمشير او كه مرواريد وگوهر نشان بود و زيورهاي فراوان را به آتشكده پيشكش كرد و خاتـون بيوة خـاقــان را به خدمت آن عبادتگاه گماشت » 1 و خســرو اول (سلطنت از 531 تا 579 ميلادي )هداياي گرانقيمتي به اين آتشكده اهدا كرد .البته اين بخششها فقط محدود به اين آتشكده نبود و شاهان ساساني معمولاً هداياي خود را به آتشكدة بزرگ آناهيد در استخر مي فرستادند . اين نذر و نيازها پيش از ساسانيان معمول نبوده است و از آغاز حكومت ساسانيان معمول شده است .
عبدالله بن خرداد به در در مورد اين آتشـكده مي نويسد : « در شيز آتشكده ايست كه نزد زردتشتيـــان بزرگوار است و هركس از ايشان به پادشاهي مي رسيد به زيارت آنجا ميرفت و از مداين پياده رهسپار مي شد.»2
آتـش آتشــكده آذرگشسب نشانة وحـدت كشور و مقام روحاني شاهان ساساني و نشانة سلطنت ايران بوده است .
در ميان همة آتشكده هايي كه در دورة ساسانيان مورد احترام بوده قطعاً مهمترين آنها آتشكده آذرگشسب در شهر شيز بوده است . دربارة اين آتشكده بزرگ در همــة كتـابهابي زبان پهــلوي و اسنـاد دينـي زردتشتــي اطلاعاتي هست . از آن جمله در بند هفت از فصل 17 كتاب بندهش آمده است كه ،« آذرگشسب تا پادشــاهي كيخسرو و همواره پناهگاه جهانيان بود و چون كيخسرو بتكده درياچة چيچست (درياچة اروميه) را ويران كرد ، آن آتش به بالـش نشست و سيـاهي و تيرگي را از جهان زدود و روشنايي به آن بخشيد . چنانكه وي توانست ان بتكده را ويران كند و در همان جا در بالاي كوه ، معبدي ساخت و آذرگشسب را در آنجا بنا كرد .
حموي هم در توصيف اين بنـا مي گويد :«در شيز آتشكده بزرگيست كه مجــوس ( زردتشتيان ) بزرگش مي دارند .همة آتشهاي آتشكده هاي زردتشتيان از ششرق تال غرب را از آنجا مي برند و در بالاي آن هلاليست از نقره كه طلسمست و گروهي از اميـران خواسته اند آنرا بكنند ولي نتوانسته اند .از شگفتيهاي اين آتشكده اين است كه آتش آنرا هفصد سال پيش (تا 328 هجري قمري ) افروخته اند و در آن خاكستر نمي يابند ( به خاطر خارج شدن نوعي گاز طبيعي از آن ) و يك ساعت هم خاموش نشده است . »3
تخت سليمان داراي معماري شبيه به ساير آتشكده هاي بزرگ زمان خود بوده با اين تفاوت كه آذرگشسب تنها آتشــكده اي بوده كه داراي درياچه بوده ولي سبك كلي آتشكده از همان الـگوهاي مرسوم دورة ساسانيـان پيروي مي كرده است . آتشكـده يك بناي مركـزي مجـرد نبوده است ، بلكه الـحـاقاتي داشته است و سطح بنا بيشتر از 3 متر پائين تر از سطح امروزي آب درياچه بوده است .ايـوان معروف خســرو كه با مختصر اختـلافي از ايـوان مدايـن كوچكتـر بوده و دومين ايوان بـزرگ در ايــران باستـان بوده در جبهه شـمال غـربي درياچـــه و جنوب غربي آتشـكده قرار گرفته بود و در سال 1937 ميلادي فرو ريخته است . كــاخ خسـرو در جهت غـربي آتشـــكده در زمان خسرو پرويز و به سبك بازيليكاي رومي ساخته شده بوده . قسمت اصلي آتشكده با پي هاي سنگي و ديوارهـايي با آجرهاي بزرگ (32*33 سانتيمتر) ساخته شده بود و در جلوي آن حوض مربعي شكل با اضلاعي به طول سه متر و عمق بيست و پنج سانتيمتر (حوض مقدس مخصوص شستشوي نوزادان ) قرار داشته است كه آب آن به وسيلة مجرايي بدان داخل مي شده است .
همانطور كه گفته شد تخــت سليمان در مسير يك شاهــراه مهم باستاني كه از زمان مادها از هگمتــانه (پايتخت مادها ) به طرف ارمنستان و آسياي صغير مي رفته است قرار داشته و از لحاظ نظامي و استراتـژيك نيز از اهميت فوق العاده اي برخـوردار بوده و محل تلاقي محدودة اقـوام مختلف بوده ، به همين دليل چشـم طمع بسياري از دولتها به خصوص روميان به اين منطقه دوخته شده بود . علاوه بر دليل ذكر شده وجود افسـانه اي كه حاكي از اين بود كه كـوروش كبيـر شاهنشاه هخامنشي بعد از شكست پادشاه ليـدي گنج افسانه اي او را كه در دنياي باستان به عنوان قيمتي ترين گنج جهان شناخته مي شده است،به ايران آورده و در مخروط آتشفشاني شگفـت انگيز معروف به زنـدان سليــمان كه در 3 كيـلومتري تخت قرار دارد پنـهان كرده است البته وجود مقادير زيـــادي جواهرآلات كه ظاهراً ساكنين شيـز در هنگام جنگها در آنجا پنهان كرده بوده اند اثبات شده است ولي اطلاعي از گنج پادشـاه لـيدي به دست نيامده است . روميـان بارها تلاش كردند كه شيــز را تصرف كنند ، حموي در اين مورد مي گويد : « بارها دشمن آهنگ اين شهر را كرد و به باروي آن منجنيق گذاشت ولي سنگها در درياچه مي افتاد و اگر منجنيـق را يك زراع هم عقبتر مي بردند سنگها در بيرون بارو مي افتاد . ولي بالاخره تلاشهاي روميان نتيجه داد و هراكليتـوس (هرقل) امپـراطور روم در سال 623 يا 624 ميـلادي شهر شيز و آتشكدة آن را گرفت و ويران كرد و اين پايان تلخي بود براي بزرگترين آتشكدة ايرانيان .
سبئوس Sebeos) ) مورخ ارمني كه با هراكليتوس هم عصر بوده مي نويسد : « پس از گرفتن نخجـوان هراكليوس به سوي كندزك كه شهر معروفي بود ، متوجه شد و در آن عبادتگاه آتشكده بزرگ را كه آذرگشسب مي ناميدند ، واژگون كرد .»1 توضيح اينكه كندزك در زبان ارمني همان كنزك (شيز) است .
شارلـو بو char le beau)) مورخ فرانسوي در كتاب امپـراطوري صغير خود دربارة اين واقعه مي نويسد : « سپاهيان نزديك آذربايجان مي شدند كه هراكليوس خبر شد خسـرو با چهل هزار تن سپـاهي در كنـزك كه حاكم نشين ايالت آذربايجان است كه پادشاهان ايــران در آنجا گنجي داشتند و بنابر داستاني افسانه آميز گنج كرزوس پادشاه ليديا بوده كه كوروش به آنجا برده بود . هراكليوس يك راست بدان شهر تاخت . گروهي از عربها كه مزدورش بودند پيشاپيش سپاهش مي رفتند ، بر پيشروان سپاه ايران تاختند و آنها را تارومار كردند و چنان هراس انگيختندكه خسرو همان دم با لشگريان گريخت ؛روميان سخت آنها را دنبال كردند و هراكليوس كه بي ـ مانع وارد كنزك شده بود ، آتشكدة معروفي را سوزاند . پرستش اين عنصر كه معبود بزرگ ايران بود ، در هيج جا به اندازة آذربايجان باستاني تر و پابرجاتر نبود همين هم هست كه كه به اين سرزمين نام آذربايجان داده اند. آذر در زبان ايرانيان به معني آتش است . مي گفتند كه زردتشت در اين سرزمين به دنيا آمده و در آنجا زيسته . اما آنچه امپراطور را بيشتر شگفت زده و بيزار كرد مجسمه بسيار بزرگ خسرو بود در غرور كه كافرانه حتي از شاهان بابـل قديم برتر بود . آن مجسمه را در ميان كـاخ زير گنبدي كه نمايش آسمان بود نشانده بودند و در گرداگردش خورشيد و ماه و ستارگان ديگر را مي ديدند همراه با فرشتگاني كه چوب به دست داشتند . بوسيلة بعضي دستگاهها از آن مجسمه باران مي ريخت و تندر به صدا در مي آمد .هراكليتوس فرمان داد آن مجسمه را بزمين افكندند و با خاك يكسان كردند . وي همة اين مناظر كافرانه و آتشكده و قسمتي از شهر را كه بزرگ و پر جمعيت و بيش از سه هزار خانه داشت را به آتش كشيد .
بسيــاري از تاريخ نگاران مشهور ديگر نيز اين واقعه را ثبـت كرده اند و چنـان مينمايد كه خســرو پرويـز هنگامي كه از اين شهر مي گريخت آتش آذرگشسب را با خود برده است .
بنابراين در اين سال آتشكــده بـزرگ آذرگشســب كه زماني مايـة افتخـار زردتشتيــان عالـم بود توسـط هراكليتوس نابود شد و اسكلت ابنيه مركزي آن كه شامل سالن مركزي آتشكده و راهروها و اتاقهاي مرتبط با آن و كاخ و ايوان خســرو به طور كامل منهـدم و نابود شد و جواهـرات آن هم به يغما رفت و شايد علت اصلي اين كه امروزه چيز قابل توجهي از آذرگشسب باقي نمانده است همين واقعه باشد . و اين شروع دوران تازه اي از عمر طولاني بزرگتــرين آتشكـدة جـهان بود . بعد از اين واقعه با وجود تلاش زياد ساسانيــان بـراي بـاز پس گيـري آذرگشسب وشيز ولي تقريباً تا اواخر حكومت ساسانيان اين شهر وآتشـكده اش در اختيار دولت روم شـرقي بود واين مسئله سبب كاهش هر چه بيشتر رونق تخت سليمان در اين مدت شد .
دورة ساسانيان در واقع زمان ساخت آتشكده آذرگشسب و به وجود آمدن تخت سليـــمان و رونق يافتن اين منطقه بود ، هر چند در اين منطقه از زمان هخامنشيان زندگي شهري وجود داشته ودر زمان پارتها قلعه يا قصـري در اين مكان بنا شده بود . دردورة ساسانيـان دين زردشت نفـوذ زيادي در دستگاه حكومت پيدا كرد و اين امر سبب شكـوفايي تخـت سليــمان به عنوان بزرگتـرين آتشكـدة ساسانيان و شهر شيز به عنوان شهـري پر رونق ، ثروتمـند ، آباد و داراي طبيعت زيبا شد . ولي با پايان اين دوره ديگر هيچ گاه تخـت سليـــمان رونق گذشته را پيدا نكرد .
فصل سوم
تخت سليمان بعد از اسلام
*سقوط ساسانيان و دين اسلام
در سال چهاردهم هجري قمري برابر با سال 636 ميلادي جنگ قادسيـه رخ داد و طي اين جنگ سپـاه بزرگ ايران بر اثر يك حادثه از مسلمانان عرب شكست خورد كه اين پاياني بود بر چند جنگ سخت قبلي ميان ساسانيان و اعراب ، طي اين جنگ مداين ، پايتخت افسانه اي ساسانيان نيز سقوط كرد .
يزدگرد سوم آخرين پادشـاه رسمـي سلسلة ساسانيـان بود ، وي در سال 632 ميلادي به تخـت نشست . نسب او درست معلوم نيست ، طبـري مي گويد كه پسر شهريار يعني نوة خسـرو پرويز است و مادرش عرب بوده است و چون در آن دوران كسي را از خانوادة سلطنتي نيافتند ناچار او را بر تخت نشاندند .1
وقتي كه يزدگرد به پادشاهي رسيد تمام آثار انقراض پديدار بود و جوان و بي تجربه بودن يزدگرد هم مزيد بر علت بود و كسي هم از خاندان سلطنتي ساسانيان باقي نمانده بود تا به وي كمكي كند .
به طور خلاصه مي توان وضعيت ايران را در آن دوران در چند كلمه اين گونه توصيف كرد :
1- هرج ومرج عقايد از جهت تعدد اديان
2- هرج و مرج سياسي و نفوذ بيش از حد نجبا و روحانيون و فقدان شاه مجرب و قوي الاراده كه زمام امور را به دست بگيرد و اصلاحــاتي انجام دهد ( بهترين دليل براي اين مطلب تغيير دوازده شاه در مدت چهار سال يعني 632 تا 628 ميلادي )
3- فرسودگي و خرابي قشون به علت جنگهاي بيش از حد خسرو پرويز .
4- فقر وپريشاني مردم به از دادن مالياتها وعوارض سنگين و استفاده از مردم به عنوان پياده نظام توسط خسرو پريز در جنگها .
5- و نهايتاً كثرت ظام و جور ، انحطاط زراعت ، تجارت و صنايع . 1
بنابراين در هنگام اوج قدرت مسلمانـان در شبه جـزيره عربستـان ايـران در بدترين وضع طي هزار سـال گذشته به سر ميبرد و چنين وضعي از نظر آشفتـگي اجتـماعي ، سيـاسي ، اقتـصادي و نظامي در ايـران بي سابقه بود .
مورخين اولين جنگ ميان ايرانيان و اعراب را جنگ ذوقار دانسته اندكه در آن زمان خسرو پرويـز به علت يك اختلاف كاملاً شخصي سپاه ايران را با طايفة شيباني درگير جنگ كردكه اين جنگ منجر به شكست ايرانيان و ايجاد خود باوري در اعراب دربارة توانايي آنها در شكست دادن يكي از منظم ترين سپاهيان دنيا شد .
بعد از آن جنگ در زمان يزدگرد سوم عمر ، خليفة مسلمين در آن دوران ، با اعزام سفيري به تيسفون به يزدگرد پيغام داد كه بايد اسلام را بپذيرد و يا به دولت مسلمين ماليات بپردازد كه يزدگرد اين پيشنهاد را نپذيرفت و اين به معناي اعلان جنگ به اعراب بود .قبل از اين واقعه دو جنگ زنجير و پل ميان ايرانيان و اعراب در گرفته بود كه باعث فتح قسمت كوچكي از خاك ايران توسط اعراب شده بود .
همانطور كه گفته شد يزدگرد با تحقير فرستادة عمر باعث وقوع جنگ بزرگي ميان اعراب و ايرانيان شد ، اين جنگ كه شايد مهمترين عامل در درهم شكستن سپاه ايران بود در محلي به نام قادسيـه كه بعدها به كربلا مشهور شد در گرفت و اين جنگ كه با شكست سپاه ايـران و سقوط مدايـن همراه بود مقدمه اي شد بر سقوط سلسلة ساسانيـان و رواج اسلام به جاي زردتشتيت در ايران و سرزمينهاي تابعه اش . بعد از اين جنگ دو جنگ ديگر به نامهاي جلولاء و نهــاوند در گرفت كه در جنگ جلولاء پيروزي با ايرانيــان بود ولي در جنگ نهاوند كه اعراب آنرا فتـح الفتوح ناميدند ، يزدگرد گريخت و عملاً ايـران به دست اعراب افتاد .
مدت سلطنـت يزدگرد سوم از سال 632 تا 652 ميـلادي بود . با فـرار يزدگرد و بعدها فـوت وي سلسـلة ساسانيان كه به قدرت مي توان گفت بعد از هخامنشيان دومين دولت پر قدرت در كل طول تاريخ ايــران بودند و سلطة اعراب مسلماني كه براي ايرانيان دوستي ، عدالت ، برادري ، برابري و سعادت هر دو جــهان و … را ارمـغان آورده بودند ، ايران وارد مرحلة جديدي از تاريخ پر فـراز و نشيب خود شد ، مرحله اي كه در آن ايرانيان چيزهايي را تجربه كردند كه پيش آن براي آنها غير قابل تصور مي نمود .
در اين دوره دين اسلام رواج فراواني يافت ، ايرانيان كه پيش از آن سختگيري هاي بيش از حد مـؤبدان و آزار اذيت هاي آنها را تجربه كرده بودند اسلام كه كاملترين دين الهي بود ، بسيار جذاب و دلپذير بود . با رواج دين اسلام پيروان مذاهب ديگري چون زردتشتيـان ، مسيـحيان ، كليميان ، يهوديـان و بـودايان كه مجبور به پرداخت ماليـاتهايي هم بودند به سرعت كاهش و مذهبي مثل بودا به طور كامل ناپديد شد ، در چنين وضعي بي توجهي و حتي تخـريب عمدي مراكز مقدس اين اديـان كه ديگر آن روزها حـرفي براي گفتن نداشتند طبيعي بود .
*تخت سليمان در دوران بعد از اسلام
ثروتهاي فراوان امپراطوري ساسانيان در زمان فتح ايران اعراب را شگفت زده كرده بود ، مسعودي ، مورخ عرب ، در كتاب اتنبيه و الاشراف آتشكده آذرگشسب را بدين گونه وصف كرده است : « در روزگار ما در شهـر شيز بازمانده اي شگفت انگيز ساختمانها و نقاشيها رنگارنگ و بسيار زيبا ديده مي شود كه نقش كره ، آسمـان ، ستارگان ، جهان ، خشگيها ، دريا ، جاهاي آبادان و گياهان و جانـوران آن و چيزهاي شگفت انگيـز ديگر در آن است .در آنجـا آتشكده اي بوده كه همة پادشاهـان ايران آنرا بزرگ مي دانستند و آنرا نام آذرخـش بود . ( واژة آذرخش در مورد اين آتشكده بسيار كم استفاده شده است و اين واژه تحريفيست از آذرجشنس ‹ عربي › كه آن هم معرب كلمة آذرگشسب است )1 از اين توصيف و توصيفهاي ديگري كه در مورد اين آتشكــده شده است به راحتي مي شود فهميد كه اعراب چنين بناي عظيمي را به ندرت ديده بودند .
ثروتهاي با ارزش ايران پس از فتح توسط اعـراب غارت شد و آذرگشسب هم از اين مسئله ، همانند ساير آتشكده ها ، مستثنا نبود . همانطور كه اشاره شد از قديم آذرگشسب به داشتن گنجهاي فراوان شهرت داشت ، هنگامي كه اعراب به شيز رسيدند اين شهر به تازگي از دست روميـان آزاد شده بود ، ولي با اين وجود هنور هم گنجهاي با ارزشي داشت . اعـراب در غارت گنـجهاي تخت سليـمان به هيچ چيز حتي به گچـبريها و هلالـهاي زريني كه در روي گنبد آتشكده قرار داشت رحم نكردند و همه چيز را به يغما بردند .البته ظاهراً نه هراكليتوس و نه عربها نتوانستند گنج پادشاه ليـدي را در اين جا پيدا كنند ولي جواهـراتي كه تا آن موقع به آتشكـده اهدا شده بود و همچنين جواهرات مردم شهر شيز دست كمي از اين گنج باستاني نداشت ؛ با وجود همة اين مسائل قسمتي از جـواهـرات آذرگشسب و شهـر شيـز در اعماق تاريك مخـروط آتشفشاني مرسوم به زنـدان سليـمان هم چنان باقي ماند كه بعدها قسمت عمداي از آنها كشف شد .
همانطور كه انظار مي رفت با ورود دين اسلام دين زردتشت به سرعت محبوبيت خود را از دست داد و به طبع آن آتشكده ها هم ديگر رونقي نداشتند . به گزارش ابودلف آتش در آتشكده آذرگشسب فقط تا قرت دهم ميلادي مورد احترام بوده و بعد از آن بنا به دلايلي آتش اين آتشكده كه صدها سال پيوسته روشن مانده بود ، خاموش شده است . علت خاموش شدن اين آتش مقدس دقيقاً معلوم ولي احتمالاً به علـت كم شدن پيـروان زردشتيت و عدم مراقبت از اين آتش و بعدها هم قطع خروج گاز از آتشكده باعث خاموش شدن اين آتش شده است .
امروزه از آثار دولتـهاي پيش از اسلام و به ويژه ساسانيـــان چيز زيادي باقي نمانده است كه اين نشان از تخريب ها و غـارتهاي بي شماري است كه اين آتشكـده تحمـل كرده است . بعد از اينكه آتش آتشكـده احترام افسانه اي خود را از دست داد به شدت مورد بي احترامي ساكنـان روستاها و شهـرهاي اطراف آن قرار گرفت و آنها از فرصت به دست آمده براي سوءاستفاده از اين بنا استفاده كردند و از آن استفاده هاي نادرستي كردند كه به تخـريب هر چه بيشتر اين مكـان كمك كرد اين تخريبها به جايي رسيد كه داخل حصار آتشكـده تا نزديكي ساختمان هاي اصلي را براي سكونت برگزيدند ، ويرانه هاي چند مسجد وخانة قديمي به همراه آثاري ازسكونت مردم در دوران بعد از اسلام از جمله قبرستاني متعلق به اوايل دورة اسـلامي حاكي از سكونتي دائمي ولي كوتاه در تخت سليمان است ، محدوديت اين ساختمانها و توجه به اين مسئله كه تعداد اين بناها اندك است حاكي از كوتاه مدت و يا كـم اهميت بودن زنـدگي در داخل اين مجمـوعه دارد با وجود اينكه درياچـه و طبيـعت زيباي اطراف اين منطقه جذابيت هاي زيادي براي سكونت داشته و دارد .
در دورة خلافت عباسيان بنا به دلايلي نامعلوم تخت سليمان اهميت بيشتري يافت كه باقي مانده هايي از بنــاهاي آن دوره كه عموماً قطعات كاشي و ديوارهاست به همراه مقادير زيادي از ظـروف سفاليـن و لعابدار كه «سامره» خوانـده مي شود از آن دوره حاكي از ساخت اولين بنـاي پر اهميت در اين مكـان بعد از ورود اسـلام است .
همانطور كه اشاره شد تخت سليمان در اين دوره تا حد زيادي تخريب شد ، ولي با اين وجود بنـاهاي كم اهمـيتي هم در اين دوره به اين مجمـوعه اضـافه شد . دانستـه هاي امروز ما از اين دوران محدود به چند خانه مستطيل شكل كوچك ، يك مسجد محلي كوچك ، چند بنا متعلق به دورة عبـاسي و تعداد زياد گور متعلق به زمانهاي مختلف بعد از اسلام مي شود ، بنابراين مورخين و كارشناسان عموماً اين دوره را بيشتر دوران تخريب مي دانند تا پيشرفت .
اين وضعيت ، يعني بي توجهي و تخريب آتشكده تا دورة ايلخانان ،يعني جانشينان چنگيز به همين منوال ادامه داشت ، تا اينكه با ديگر در زمان ايلخانان تخت سليمان مجدداً اهميت و رونق زيادي پيدا كرد .
*آباقاخان اولين ايلخان مغول
در سال 616 هجري قمري چنگيز خان مغول به ايران حمله كرد . در آن هنگام چنگيز خوارزمشاهيان را دولتي پر قدرت مي پنداشت و در پاييـــز سال 616 .ق كه به ايــران حمله كرد سپاهي بزرگ فـراهم كرد كه مورخيــن مسلــمان تعداد آنرا از000/600 تا 000/700 نفر نوشتـه اند كه قطعاً مبالغـه است و امروزه عقيـده محققين اين است كه وي از 000/150 تا 000/200 نفر بيشتر سپــــاه نداشته است . البته در آن زمان سپـاه خوارزمشاهيـان به مراتب بيشتر از مغولان بود ولي به علت اختلافات شديد مابين سلـطان محمد خوارزمشـاه و فرماندهان سپاه ، ايران در طي اين جنگ شكست سخت و جبران ناپذيري بر مردم ايران تحميل كرد . مغـولان در مسير حملة خود شهرهاي بزرگي نظير بخارا و نيشابور به طور كامل ويران شد .
در سال 651.ق هولاكـو خان ( هولاگو خان )مغول نوة چنگيز به علت سلطة بيشتر بر منطقه ، سركـوبي قيام اسماعيليـان ، خاتمه بخشيدن به حكومت عباسيــان در بغـداد و سركوب قيامهاي مردم در مناطق مختلف ايران به ويژه خراسان، بار ديگر در اواخر اين سال با سپاهي كه عموماً از طوايف مسيحي مغول تشكيل يافته بود به اين منطقه حمله كرد و در اين حملة موفقيت آميز به تمامي اهداف خود به بهترين حالت ممكن دست يافت . هولاكو خان در نوزدهم ربيع الاول سال 663 . ق در حالي كه 48 از عمرش ميگذشت در منطقه اي در جنــوب درياچه اورميه درگذشت و در منطقه اي به نام شاهو بخاك سپرده شد .
بعداز مرگ هولاكو،آباقاخـان پسرهولاكو،به تخت سلطنت نشست و شهر تبريز را كه طي حملة مغولان به غارت نرفته بود را به پايتختي انتخاب كرد .
آباقاخـان كه تربيت شدة مسيحـان مغول بود با وجود اينكه كه بودايي بود بيشتر به دين مسيحيـت تعلق خاطر داشت و بعد ازدواج با دختـر امپراطور روم شرقي علاقـة وي به مسيحيت بيشتر شد و با تلاش روحانيـون مسيحي كه در دربار ايـران مورد عنايت و احتـرام قرار مي گرفتند آباقاخـان چند بار درصدد ريختن اتحادي با پاپ و ساير سلاطين اروپا بر ضد مسلمين بر آمد ، اين مسئله باعث درگرفتن جنگهاي زيادي ميان وي و سلطان مصر و ساير سلاطين مسلمان شد . آباقاخان در 20 ذي الحجة سال 680 . ق درگذشت .
شكست آباقاخان در سياست داخلي و خارجي و دشمني اش با مسلمين باعث كاهش شديد محبوبيت وي در ايـران شد و اين مسئله عبرتي شد براي جانشينـــان وي كه با پذيرفتن دين اسـلام از دشمنـي با مسلمين دست بردارند و بايد اعتراف كرد كه ايلخانان در بازسازي ايران بعد از حملة مغول نقش به سزايي داشتند .
همانطور كه اشاره شد پايتخت آباقاخان و اكثر جانشينان اش در آذربايجان بود . آباقاخان معمولاً زمستانها در بغداد قشلاق مي كرد و تابستانها را در آذربايجــان مي گذراند و در همين رابطه بناي قديمي و با ارزشي كه داراي طبيـعتي بسيار زيبـا با حيـات وحشي كم نظير به همـراه درياچــه اي طبيعي و شگفت انگيـز در كنـار خرابه هاي يك قلعة باستـــاني در حالي كه همچنان استحكامات و ديوارهاي بسيار مستحكم آن سالم بود ، در منطقه اي در آذربايجان وي را متوجه خود كرد و اين همان خرابه هاي آتشكدة آذرگشسب يا تخت سليمان بود.
*تخت سليمان و كاخ شكار آباقاخان مغول
وقتي آباقـاخان موقعيت استثنايي تخـت سليــمان را مشاهد كرد به سرعـت متوجه شد كه اين خرابه ها بهترين مكان ممكن براي ساخت كاخ شكار تابستــاني اش است . بدون شك تخت سليمان در آن زمان بهترين انتخاب ممكن براي كاخ شكار آباقاخان بود چرا كه :
ـ با قرار گرفتن در منطقة آذربايجان داراي تابستانهاي بسيار معتدل بود .
ـ منطقه اي كه از زمان نادر شاه به بعد به منطقة افشار مشهور شد و به حوالي شهرستان تــكاب اطلاق مي شود داراي حيـات وحش كم نظيري است و داراي جـانـوران بسيار كم يابي است كه عـده اي از آنـها منقرض شده اند ولي تعدادي از آنها هنوز هم به تعداد بسيار كم در اين منطقه زندگي مي كنند .
ـ وجود درياچة تخت سليمان به نواحي اطرافش آب وهوايي معتدل بخشيده است و اين در كنار طبيعت زيباي منطقه موقعيت استثنايي را خلق كرده است .
ـ به علت وجود فنداسيون (پي) آتشكده كارهاي ساختماني با سرعت و هزينة كمتر و با استحكام بيشتري پيش مي رفت و وجـود اين بنا در واقع يك نقشـة كامل براي ساخت كـاخ در اختيار معماران آبــاقاخــان مي گذاشت ، ضمناً به دليل اينكه در اطراف آتشـكده حصـار بسيار محكمي از زمان ساسانيــان قرار داشت آبـاقـاخـان مي توانست با توجه به اينكه اين حصـار جنـگها و هجـوم هاي بسيـاري را پشت گذاشته بود و هيچگاه حتي در زمان حمـلة هراكليــتوس رومـي هم كسي نتوانست از اين حصـار محــكم عبوركند ، با اطمينان بيشتري از لحاظ امنيتي تابستانهاي گرم را در هواي معتدل اين منطقه سپري كند .
در ساخت كاخ شكار مغولان عمدتاً به طرح معماري قديم آتشكده ساساني توجه كردند و در واقع مي توان گفت كه تأسيسات كلي جايگاه مقــدس آتشــكده در تأسيسات كــاخ به طور كامل منعكس شده است . به نظر مي رسد آباقاخان با اين عمل دو هدف را دنبال مي كرده است :
1-استفاده از بقاياي ديوارهاي آتشكده .
2-تطبيق طرح كاخ با معماري محدودة آتشكده در كنار درياچه .
در ابتدا مغولان در منطقه اي از حصار اطراف تخت را كه حدود 180 درجه با دروازة شمالي اختلاف داشت و تقريباً در جنـوب و در نزديكي دروازة جنـوب شـرقي قـرار داشت را تخريب كردندكه مغـولان از اين بريـدگي به عنوان دروازة كـاخ شكار استفاده مي كردند ، البته امروزه توجيه دقيقي براي اين اقدام آنها نمي شود ارئه داد چرا كه با وجود دو دروازة بـزرگ و زيبـا در شمـــال و جنـوب شـرقي تخـت كه حتماً در آن زمان تزئيـنات قابل توجهي هم داشته اند ، استفاده از يك بريدگي محقر در اين حصار قديمي به عنوان دروازه ،كاري عبث به نظر مي رسد .
ولي در مجموع شيوه اي كه آباقاخان براي ساخت كاخ شكار خود برگزيد ، كه در واقع بازسازي آتشكدة باستاني آذرگشسب بود ، بسيار عاقـلانه به نظر مي رسد . در اين بازسازي معمــاري كنار درياچــه در همــان مقياسهاي ساساني حفظ شد .
مغولان در مدتي كه از تخت سليمان استفاده مي كردند بناهايي در آنجا بنا كردند كه عمدتاً در قسمتهاي شرق ، جنوب و غرب تخت سليمان واقع شده است . البته امروزه با كمي دقت متوجه مي شويم كه كدام قسمت از بناها در دورة ساسانيان و كدام قسمت در دورة ايلخانان ساخته شده است و اين توانايي به دليل تفاوت مصالح به كار رفته در اين دو دوره است چرا كه مصالح در زمان ساسانيــان از جنس سنگـهاي لاشــه و تراشدار و آجر با ابعاد بزرگ و مصالح معمول در دورة مغول قلوه سنگ و آجـر با تزئينــات گچ بـري و كاشيـكاري بوده است . امروزه بقاياي ستـونـهاي يك پارچــه سنگي كه بي شبـاهت به ستونهاي تخـت جمشيد و معبد الهة آناهيد هم نيست نيز حاكي از بزرگ بودن تالارهاي شرقي و اهميت آنها است .
مهمترين بناي تخت سليمان كه در واقع نماد تخت سليــمان محسوب مي شود ، ايـوان جنوبي ( ايوان - خسرو) است ، در زمان ساخت كــاخ مغولان اين ايوان دقيقاً با همان نقشة ساسانيان بازسازي شد و امـروزه ما در واقع بقاياي ايوان بازسازي شده را مشاهده مي كنيم .
به اين ايـــوان از دو طرف رواقهايي ساده مي پيوسته است . به همين جهت هم در اينجا آوار تل شده اي باقي نمانده است ،برعكس در شرق آوار فروريخته اي بنايي جلب توجه مي كند كه حاكي از تفاوت نوع مهماري بين اين دو ساختمان است .
به جز ايوان مغولان حدود هشتاد الي نود درصد بنـاهاي آتشكده كه در دورة ساساني ساخته شده بود در را هم بازسازي كردند كه گهـگاه با تخريب ها و تغييراتي هم در طرح قبلي همراه بود و ضمناً بنـاهاي جديدي هم اضافه شده است .
اظهار نظر قطعي در مورد كاخ شكار نا مطمئن و بحث انگيز است ، چرا كه فرم اين بنا براي براي مسجـد، كلـيسا ، معبد بـودايي يا لامـايي مناسب به نظر نمي رسد . ولي به صراحت مي تــــوان گفت كه شيوة طراحي داخلي آن ، همانند بسياري از بناهاي اين دوره ، كاملاً متأثر از سبك چيـني بوده ، كاشـي ها و سرامــيك هاي زيباي نقش دار ، كه بيشتر در همين مكـان پخته مي شدند ، دليلي بر اين ادعا است .
كاخ شكــار آبـاقاخان به مرور بعد از مـرگ وي رونـق خود را از دست داد و بعد از مدتي دوباره تبـديل به مخروبه اي فراموش شده گرديد .
نتيجه گيري *
همانطور كه گفته شد تخت سليمان امروزه نام مستعار آتشكدة مشهور ساسانيان ، آذرگشسب در شيـــز ، است . در مورد اينكه چه كسي سازندة اين شهر بوده و اين شهر در چه سالي بنا شده اطلاعات دقيقي در دست نيست و اين مسئله در مورد سابقة تاريخـي تخـت سليمـان قبل از دورة ساسانيـان نيز صـادق است ، علت اين مشكل هم مرسوم نبودن نگـارش وقايع تاريخـي در قبل از اســلام در ايـــران است و معدود منـابعي كه ما در اختيار داريم هم كتابهاي مقدس باستـاني نظير اوستـا ، زند و … است كه بيشتر اشاراتي بسيار كوتاه و نا مفهوم كرده اند كه چندان سنديت علمي ندارند ؛ با اين وجود قــوي ترين احتمـال اين است كه تخـــت سليــمان در دورة ساسانيان بر روي بقايايي از يك قصر يا قلعة اشكاني ساخته شده باشد .
تخت سليمان در دورة ساسانيان اهميت زيادي داشته است و متبرك ترين و بزرگترين آتشكده ايران بوده و اگر آتشكده هاي زردشتي ديگر در چين و هند را هم به آتشكده هاي ايـران اضافه كنيم ، مي توانيم آذرگشسب را بزرگترين آتشكدة زردشتي جهان در طول تاريخ بناميم . ساسانيان و به ويژه پادشاهان ساسـاني احترام خاصي داشته و آنها بعد از تاجـگذاري از تيــسفـون ( پايتخـت ) تا آذرگشسـب را پيـاده مي رفتند و براساس روايتــي پادشاهان ساساني در آذرگشسب به طور رسمي تاجگذاري مي كردند ، شهرياران ساساني گاهي قبل از جنگهاي مهم در آذرگشسب نذري كرده و در صورت موفقيت هدايا و غنائم چشمگيري به آتشكده اهدا مي كردند .
در سال 624 .م به واسطة حمـلة ارتش روم به فرماندهـي هراكليتـــوس و شكست سپــاه خسـرو پرويـز آذرگشسب مورد غارت و تخريب كلي قرار گرفت و از اهميت آن به شدت كاسته شد .
با ورود اسلام به ايران و پذيرش اسلام توسط ايرانيان ، آذرگشسب رونق خود را تا حد زيادي از دست داد . در دورة بعد از اسلام آذرگشب شاهد سخت ترين بي مهري بود و اين روال تا زمان اولين ايلخان مغول آباقاخـان ادامه داشت تا در زمان وي ، كاخ شكاري بر روي ويرانه هاي تخت سليمان با حفظ طرح قديمي ساخته شد ولي در قرن يازدهم هجري دوباره تخت سليمان به متروكه تبديل شد هر چند امروز بايد از آباقاخان ممنون باشيم بدين جهت كه اگر وي اقدام به بازسازي تخت سليمان نكرده بود امروزه تنها چيزي كه از آتشكــدة آذرگشسب باقي بودخرابه هاي يك بناي عظيم بود و درآن زمان تنهاكاري كه مي توانستيم انجام دهيم حسرت كشيدن بود.
متروكه بودن تخـت سليــــمان تا زماني كه اولين كاوشهاي باستانشناسي رسمي و تخصصي توسط يك هيئت آلمـاني ـ سوئـدي – ايراني آغاز شد ادامه داشت كه اين واقــعه شروع دوره اي جـديد از تاريـخ پر فـراز و نشيب اين مجموعه بود كه مي توان آنرا دوره بازشناسي اين ابنيه دانست .
قبل از فعاليتهاي كاوش در تخت سليمان نظر عمومي بر وجود حداكثر چند بناي تخريب شده بود ولي بعد از پايان حفاري ها همه دريافتند كه تخت سليمان گوهر فراموش شدة تاريخ ايران زمين است .
به ياد داشته باشيم تخت سليـــمان به مجموعه اي از آثار اطلاق مي شود كه مهمترين آنها همان بقاياي آتشكده آذرگشسب و كاخ شكار مغولان است ولي در كنار اين ابنيه ،مخروط آتشفشاني معروف به زندان سليمان كه كـوهي است ميان تهي با عرض 64 تا 67 متر و ارتفاعي بالغ بر 100 متر از داخل در 3 كــيلومتــري تخـت قرار گرفته و در زمانهاي دور درون اش پر از آب نيز بوده است . در دامنه اين كـوه خـارق العاده آثاري از هــزارة دوم قبل از ميلاد مشاهده مي شود . در ايـران وجود چنين مخروط آتشفشاني با اين ارتفاع كم ، كم نظير است . و كوه بلقيـس كه داراي باقيمانده اي از يك دژ دورة ساساني است كه به تخت سليـمان مشرف بوده است و اثر سوم هم كوهي است معروف به طويلـة سلــمان كه سطح اين كوه مسطح بوده و زير اين سطح مسطح خالي است و چون هنگامي كه بر اين سطح ضربه مي زنيد صدايي نظير صـداي طبـل شنيده مي شود و حاكي از تو خالي بودن آن است افراد محلي معتقد اند در زير اين كوه طويلـة عظيمي متعلق به حضـرت سليــمان (ع) قرار داشته است ، شايان ذكر است كه با وجود اينكه زير اين كوه خالي است هيچ گونه راه ورودي به داخل آن وجود ندارد .
در زمانهاي قديم افسانه هاي مختلفي در مورد تخت سليمان نقل مي كرده اند كه اثرات تعدادي از آنها در نامگذاري اماكن اطراف تخت مشهود است ، از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره كرد :
تخت سليـمان را نمي توان يك شاهكـار هنري در ايــران باستـان دانست ولي به لحاظ عظمت و موقعيت مي توانيم آنرا يك شاهكار مهندسي ـ طبيعي بدانيم .
تخت سليمان هم اكنون در همه روزه مورد بازديد علاقـه مندان قرار مي گيرد و ازمسئولان انتظار مي رود با عنــايت هر چه بيشتر به چنين بنايـي در مراقبت آن كوشــا باشند و تنها پيشنهاد به خوانندگان كه حتـماً از يادگار ارزشمند گذشته هاي دور اين سرزمين يعني تخـت سليـمان و ساير مكان هاي ديدني اطراف آن ديـدن كنند و به زيبايي هاي آن پي ببرند چرا كه شنيدن كي بود مانند ديدن .
كاوه صمديان
منابع :
1- اقبال آشتياني عباس 1365 تاريخ مغول تهران انتشارات اميركبير
2 - پيرنيا حسن 1373 ايران قديم تهران انتشارات اساطير
3 - پيگلو سكايا ن.و ، ياكوبوسكي آ.يو ، پطروشفسكي اي.پ ، بلنتيسكي آ.م و استرويوا ل.و 1363 تاريخ ايران مترجم :كريم كشاورز تهران انتشارات پيام
4- ناومان رودلف 1376 ويرانه هاي تخت سليمان و زندان سليمان مترجم : فرامرز نجد سمعي تهران انتشارات سازمان ميراث فرهنگي
5- وكيلي سيد اسماعيل 1362 آذربايجان پيش از تاريخ و پس از آن ــ انتشارات ندا
6- هينينگ فون دراوستن هانس 1373 تخت سليمان مترجم : فرامرز نجد سمعي تهران انتشارات سازمان ميراث فرهنگي
ضمائم :
ضميمة 1 :
محتويات درياچة تخت سليمان1 :
سديم |
Na |
11% گرم در ليتر |
پتاسيم |
K |
22% گرم در ليتر |
كلسيم |
Ca |
192% گرم در ليتر |
منيزيم |
Mg |
43% گرم در ليتر |
كلر |
Cl |
10% گرم در ليتر |
هيدروكربنات |
HCO |
718%گرم در ليتر |
هيدروسولفيد |
HS |
12% گرم در ليتر |
سولفات |
So |
10% كرم در ليتر |
© Copywrite By kaveh Samadain 2002 Spring
Allright Reserved